قوربان ائیلییَرم قوربان ائیلییرَم وطنه جانی یاشاسین دئییَرم آذربایجانی
ای گُوزوم ایشیغی ای قارا گیله م
سنی من سئویرَم .داها نه دئیه م
عشقینی ئورَ کدن سیلدیرَنمیره م
نیلیرَم حایاتی . مالی. دونیانی
یاشاسین دئییرَم آذربایجانی
باغریما با سیرام آنا یوردومو
اونوتمام هِش زامان دَ دَ قورقودو
بودور آی ائللَریم سُوزومون سُونو
قُوچاخلار یوردودو شئرلَر مکانی
یاشا سین دئییرَم آذربایجانی
سنی قوشلار اُخور دورنالار دئییر
خان چوبان سَسینده سارالار دئییر
بابک ین تیک دییی قالالار دئییر
تورک ائلینین قهرمان ستارخانی
یاشاسین دئییرَم آذربایجانی
+ نوشته شده در
85/05/07ساعت 3 قبل از ظهر  توسط چنگیز جعفری
|
چون بی تو از حوالی پاییز بگذرم
بر چشمهای سبز تو ایمان می آورم
دیریست پشت پنجره ها مانده ا م ولی
در انتظار آمدن آن کــــبوترم
دستم بگـــــــیر و سمت نگاهت ببر مرا
تا دور دستها ببر ای آشــــــــناترم
< گر آمدی به خانه ام آور چراغ تا
بر ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم >
از سایه های عاطفه ما را صدا بزن
ای عشـــــــــــق
ای ترانه ی
زیبای آخـــــــــرم
+ نوشته شده در
85/05/03ساعت 2 قبل از ظهر  توسط چنگیز جعفری
|
برایم آوازی بخوان
آوازی از آن دست
که چشمهامان می خوانند
گلبرگها به آواز قناریان زنده اند
وبرگ قلب من به آواز تو
صدایت آواز جاودانه ی پرنده ایست
که هرگز نمی میرد
آری صدا کن مرا . عشق
صدای توخوب است
برایم آوازی بخوان .......

+ نوشته شده در
85/04/29ساعت 1 قبل از ظهر  توسط چنگیز جعفری
|
چشمان تو چو پنجره های شکسته اند
یعنی زداغ عشق به ماتم نشسته اند
آن سوی پلکهای خالی ز راز نیست
آنجا کبوتران مسافر نشسته اند
من با ترانه های تو بیدار می شوم
ای خوب من بخوان که زبانت نبسته اند
سو سوی زرد خاطره های پریده رنگ
در آسمان عاطفه ام دسته دسته اند
+ نوشته شده در
85/04/12ساعت 4 قبل از ظهر  توسط چنگیز جعفری
|
حس می کنم که بوی تو از باد می وزد
بویی که می کند دلم آباد می وزد
سرداست کوچه باغ دلم بی حضور تو
آن خاطرات سبز تو در یاد می وزد
از لابلای قصه ی شیرین مادرم
آواز عاشقانه ی فرهاد می وزد
ای کاش در نگاه نجیب تو گم شوم
در شهر بوی نفرت وبیداد می وزد
+ نوشته شده در
85/04/12ساعت 3 قبل از ظهر  توسط چنگیز جعفری
|
بیا شیشه ی ترد دل را بکوب
تو خوبی تو خوبی تو خوبی تو خوب
مرا از تو دل کندن آسان مباد
نه سنگم نه سنگم نه چوبم نه چوب
کجایی تو ای آفتابی ترین
دلم بی تو پر می شود از غروب
مرا بیش از اینها شکسته مخواه
شکستیم دریا به ساحل مکوب
منم جام تلخینه ی شوکران
تو شیرینی نخلهای جنوب
+ نوشته شده در
85/04/12ساعت 3 قبل از ظهر  توسط چنگیز جعفری
|
من از نهــــایت شـــــب های تار می آیم
من از نهایت مرگ، انــــتــــظار می آیم
من از هجوم کلاغان به شهر می ترسم
و از اســـارت زنجیــــر و دار می آیم
از این هوای گرفته دلم گــرفته عزیز!
شکسته خسته از این روزگار می آیم
چراغ چشم تو نازم در این شبان سیاه
بـــــر آستان تو امّـــیــــــدوار می آیم
هنوزهم که هنوز است دوستت دارم
به پیــــشواز تو با گــل،بهــار می آیم
+ نوشته شده در
85/03/30ساعت 6 بعد از ظهر  توسط چنگیز جعفری
|